پارت سی و هفتم :

*****
خورشید وسط آسمان آبی و بی انتهای کوهستان میدرخشید و خبر از فرا رسیدن ظهر میداد.
سیاوش و پریزاد همچون گذشته باز هم مجبور بودند از راه های صعب العبور کوهستانی گذر کنند تا نریمان خان و افرادش نتوانند ردشان را بزنند؛ با این تفاوت که این بار اسبی در کار نبود و پریزاد ناچار بود تمام راه را پیاده بیاید. مسیری که تا کنون بدون هیچ توقفی طی کرده و حالا دیگر رمقی برایش نگذاشته بود.
سیØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • برکه

    1

    پریزاد کوچولو

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    مثل همیشه عالی موفق باشید ❤❤❤🩷🌹🌹🌹🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌷🌷🌷❣️

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    چقدر زیبا توصیف کردین کوه و چشمه رو و او دشت زیبا رو چقدر دلم خواست از آب چشمه بخورم و لذت ببرم احسانت به این قلم شیواتون🌹🌹💯🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خواهش میکنم نوش نگاهتون زهرای عزیزم. میدونستی هم نام دختر من هستی؟🥰

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    الهی خدا حفظش کنه عزیزم ❤️😘

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    بسیار عالی ودلنشین بود بانو ممنون ازتون

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ☺️♥️♥️

    ۱۲ ماه پیش
  • سوگند

    3

    عالی محشربود ممنون بابت رومان زیباتون پارت هدیه بده به ما بانو جان بد عادت شدیم خدا قوت واقعا داستان آموزنده و پر تجربه هست

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خواهش میکنم نوش نگاهتون. چشم پارت هدیه تا آخر شب ارسال میشه خدمت شما عزیزانم🌻

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    پریزاد بی تجربه که تاحالا لای پر قو بزرگ شده بود،بدون اونکه بفهمه بزرگ شده... من چقد عاشق اون سگم،کاش اسم داشت

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    0

    اسمش سگ سلطانه

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    اره ببخشیدحواسم نبود🫣🫣🫣🫣

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    سلطان اسمشه😊

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    1

    عالی بود بانو خیلی قشنگ بود لذت بردم اگه امکان پارت هدیه دادن دارین ممنون میشیم بانو گل

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    به احترام درخواست شما تا آخر شب سعی میکنم یک پارت هدیه ارسال کنم عزیز دلم🌺

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    عالی بودبانوجان .

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ❣️🌷❣️

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️